از دوستان گذری خداحافظی می کنم و از دوستان دیگر دعوت که به این نشانی سری بزنند. شاید آنجا فرفت کنم تا متنی .. کلامی.. . خوشحالم می کنید:
گوناگون
از دوستان گذری خداحافظی می کنم و از دوستان دیگر دعوت که به این نشانی سری بزنند. شاید آنجا فرفت کنم تا متنی .. کلامی.. . خوشحالم می کنید:
اگر گفتی آن شب که به یادت نبودم ،کجا بودم ؟ رفتیم برای نوشیدن چای و تیارقلیان ، از درکه روان شدیم به پایین . به قصد خوردن شام . کبابی در وسطهای شهر که هنوز مزه ی کباب بدهد ! اما سر از ری در آوردیم . جایی برای پارک اتوموبیل در آن شلوغی که راحت پیدا شد . وبعد ، گنبد ، حرم ، زیارتنامه ، یاد ، دعا ،بغض ، اشک . چه کسی ما را تا اینجا آورد؟چه شد که زایر شدیم؟
دیشب خواب هزار پریچه ی گمشده را دیدم که شاد بودند از دوباره دیدن من . پریچه های دوست داشتنی من.
با بغض نگاهم میکردند و میگفتند «تو راه گم کرده بودی وما از پس هفت دریا خون وهفت صحرا آتش،بازت یافتیم.دیگراز این همه چرا سخن نگو تا به چراغان دلهامان برسیم.خدا را ! دیگر راهت را و ما را به خاطره ها نسپار وبه بیراهه نزن.»
گفتند که از سلاله ی باران و بنفشه اند. گفتند حیف است که مرا بیهوده در هیاهوی این همه ، گم کنند.
پریچه هایم خواستند گریه سر دهند که دلم نگذاشت .باشد .قول میدهم .این بار دیگر قول میدهم .به جان خودتان که تنهاتان نمی گذارم .هفت کفش آهنی،هفت عصای فولادی ،هفت دانه گندم و هفت آرزوی بزرگ .راستی شما سه نخ سیگار ندارید؟ از پاکت دیشب من چهار تا بیشتر نمانده .
هرچه باداباد زدم و نوشتم .ترس از ابراز آنچه اگر گفته شود لوث شود شاید.
آنچه بمیردهم درکارش نیست!
به گمانم دعای مادرم گرفته باران هنوز بند نیامده . باز دلم پرسه می خواهد . خیابان به همچشمی چشمان من خیس خیس است ! باران که می زند از همیشه شادترم. باران که می زند انگار نه که دردی.. باران که می زند فاتحه ای برای سهراب بخوان!
به دوستانی که لطف کردند سپاس و سلام می فرستم. خیر! متولد اردیبهشت ماه نیستم نخست نام بسیار زیبایی است و نیز خودتان دیده اید در این ماه هوا وطبیعت چه می کنند با آدم!
خواستم تا هر از چند گاهی جشن ها و آیین های ایرانی را معرفی کنم. از همه ی دوستان خواهشمندم یاریم کنند و معلومات خود را درباره ی آیین های ملی میهنی مذهبی و حتی قومی و محلی ارسال نمایند. آنچه در پی می آید برگرفته از پایگاه پژوهشی آریابوم است. از ایشان سپاسگزارم.
سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با پنجم اسفند در گاهشماری ایرانی
اینک زمین را میستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهورهمَزدا !
زنان را میستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، میستاییم.
اوستا - یسنا 38 - بند 1
روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَهآرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) میباشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.
امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.
یکی دیگر از نامهای این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بودهاست.
به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درستکار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار میرفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش میکردند. زنان نه تنها از هدایا و دهشهایی برخوردار میشدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی میکردند و مردان باید که از آنان فرمان میبردند.
گردیزی در کتاب زینالاخبار نیز دربارهی واژهی «مردگیران» اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران میگفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمیگزیدند.
هنوز نیز در برخی از گوشههای ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیهی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار میشود، در این روز بانوان لباس و کفش نو میپوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بودهاند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل دادهاند مورد تشویق قرار میگیرند و از مردهای خود پیشکشهایی دریافت میکنند. آنها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده میگیرند.
آبان روز از اسفندماه برابر با دهم اسفند در گاهشماری ایرانی
جشن «وَخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا» یا «جیهون»، بزرگترین رود سرزمینهای ایرانی.
این نام از بزرگترین شاخهی آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. ابوریحان بیرونی «وخشنکام» را «فرشتهی جیهون» میداند و میبایست با «اَناهیتَه» یا «آناهید» اینهمانی داشته باشد.
معجز بودنت مرا با خود میبرد . چه جای خوبی! چه لذتی! ریه هایم را پر از هوای سادگی میکنم و حروف قشنگی را در ذهنم می چرخانم. حتی دیگر نمی خواهم با آنها کلمه ای بسازم یا کلامی. همین طور خوب است. شلخته وپرت وپلا. مهم این است که حالابه درک تو رسیده ام.
دیری است اما در رویای پنجره ای رو به باران مانده ام . امروز دخترهمسایه روبرو را دیدم از پنجره خانه شان باران را خیره مانده بود . شاید حواسش، پی دلش، دنبال یاری بود که دور مانده . زیباییش را ندیدم . صورتش یادم نمانده ، اما میتوانم نگاه منتظرش به ابر های باقیمانده از گریستن دیشب را نقاشی کنم. رنگ چشمانش را به خاطر نمی آورم رنگ غربت بود به گمانم .رنگ شیشه های پر غبار. رنگ من .... . نمی دانم.
دوستان درود!
امروز نخستین برگ از وبلاگ اردیبهشت فراروی شماست. با عنایات دانای بزرگ همه شیفتگان فرهنگ و ادب این سرزمین را فرا می خوانم به یاری. اندیشه های شما را به نظم و نثر و پیکره ( عکس ) پذیرا و چشم به راهم.
سپاسگزارم
بهنام درخشان
باید آنان را
عاشقانه تر فرا خوانیم.
آنانی که نمیدانند
از چه این گونه گمراهند.
دیوان از کیش دروغین خود سخن میگویند
و آنان
ساده دلان بی دست و دانشند.
دفتر زرتشت و ترانه های شادمانی (سید علی صالحی)